27فروردین 91

امروز برای کارهای گذرنامه رفتیم پلیس+10. تو دفتر تا آویسا خانوم تونست شیطنت کرد.بیرون بارون می اومد و هوا هم سرد بود. خلاصه کارهامون انجام دادیم و راهی اداره مامانی شدیم.موقع خداحافظی بابایی دختر عسل خیلی بی تابی می کرد.وارد مهد که شدیم شروع کرد به گریه. هر کاری می کردم آروم نمی شد. خاله رویا آویسا رو برد تو کلاسش اما بچه ام اصلاً آروم نمی گرفت.آویسا جونم خیلی حالم بدشده بود. پشت در کلاس نزدیک بود از حال برم.وقتی اومدم اداره زنگ زدم به خاله سهیلا و ازش خواستم تو رو ببره تو کلاس قبلی. خاله هم گفت که تو رو آورده و خاله سمیه داره بهت فرنی میده.یه ذره آروم شدم.آویسای مهربونم!دوستت دارم مامانی.منو ببخش از اینکه پیشت نیستم. از خدا می خوام مراقب گلم باشه. مهربونم! دوستت دارم...
.gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



27فروردین 91
